تبليغاتX
- Begin ParsToOls.com Hadith --> لطیفه . جوک . اس ام اس . مطالب جالب



لطیفه . جوک . اس ام اس . مطالب جالب
فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آمار سايت

آمار سایت:
بازدید کل:
سایت های مرتبط با ما

قالب های ساخته شده:

آخرین مطالب

وضیعت یاهو

پیامک و اس ام اس های با حال و خواندنی
پیامک و اس ام اس های با حال و خواندنی
دلتنگی    
 

اشک از دوریست

سکوت از تنهایی

لبخند از مهربانی

پیام دادن از دلتنگی
 

 
خدایا    

خدایا

هرکس به یادم هست به یادش باش

اگر کنارم نیست ، کنارش باش

اگر تنهاست پناهش باش

و اگر غم دارد غمخوارش باش . . .
 

 
کفش    

یه کفش همه وجودشو فدای کسی میکنه که پا تو دلش میذاره

کفشتم رفیق !

 
عــواقب    

مــــارا  نکشان  به سوی  لبهای  خودت
ر گـــــرد برو  بخواب  در جـــــای  خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست
امـــــا همه ی  عــواقبش  پــــای خودت

 
مهمانم کو    

ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

 

حسی دارم ، اگـــــر بدانی بد نیست / شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست

الآن  خیلی دلم بـرایت تنگ است / در هــر صورت خبر رســانی بد نیست

 
 قطره    

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
دیگر آینه از امروز تماشا دارد

نفس سوخته دارم به شتابید ای خلق
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد .

 
ای عشق    

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیری ست دلم چشم به راهت دارد
ای عشق سری به خانه ی ما نزدی .

 

 
تازه    

دو چیز همیشه باید تازه باشند؛ عشق و تخم مرغ !

 
من آمده ام    

من آمده ام که با تو راهی بشوم

آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!

می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

 
پنجره    

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت

قیصر امین پور

 
سرمشق    

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است

خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟

خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،

صید را زنده گرفتن هنر صیاد است

 
خروش    
 

در عشق تو از بس که خروش آوردیم

دریای سپهر را به جوش آوردیم

چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت

رفتیم و زبانهای خموش آوردیم

مختارنامه/عطار

 
یارا    

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای

 
غریق    

خواهی که که غریق بحر عشاق شوی؟

مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش

 
جاذبه    

دقت کرده‌ايد آدم‌هاي تپل چقدر جذاب و تو دل برو اند؟

علتش واضح است.

طبق F = (G*m1*m2)/r^2،

جاذبه با جرم نسبت مستقيم دارد!
 

 
اینگونه زندگی کنیم:    

اینگونه زندگی کنیم: ساده اما زیبا، مصمم امابی خیال، متواضع اما سربلند، مهربان اما جدی، سبز اما بی ریا، عاشق اما عاقل . . .

 
هنر    

تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم ، دیدن آنچه که همه می بینند هنر نیست . . .
 

 
ایمان    

برترین نوع ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با توست . . .

پیامبر اکرم(ص)

 
خوشبختی    

خوشبختی سراغ کسی می رود که فرصت اندیشه درباره بدبختی را ندارد . . .

 
رد بزرگ    

در شرایط دشوار زندگی مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران . . .

 
سلامتی    

سلامتی تاجی است بر سر انسانهای سالم که فقط افراد بیمار آن را می بینند . . .

 
زندگی    

زندگی را دوست دارم به شرط آن که:

(ز)آن زندان نباشد

(ن)آن ندامت نباشد

(د)آن در ماندگی نباشد

(گ)آن گورستان نباشد

(ی)آن یاس نباشد

 
خاکستر    

جلوتر نیا!

خاکستر می شوی.

اینجا دلی را سوزانده اند…

 
شت پا    

پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه

هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه

 
چشم های زیبا    
 

چگونه در این چشم های زیبا
جا داده ای
این همه دروغ را؟!

 
آنگاه که    

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ سهراب سپهري

 
شکوه    

خدایا سهمیه این دل مارو تو کدوم کارت میریزی که به دل ما چیزی نمیرسه ... ؟

 
نفسم می گیرد    

باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست

اما نفسم می گیرد در هوایى که نفسهاى تو نیست . . .

 
بی خبر    

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی . . .

 
   


نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | بازديدها: |

به یاد روز آشنایی    

گفتمش : دل می خری ؟
برسید چند؟
گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای بایش روی دل جا مانده بود ......

.................................................

 

چه دل است این دل من؟
که زیک لرزش اشک
بر رخ رهگذری
یا ز نالیدن مادر به فراق پسری
دل من می شکند
چه کنم دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست

هر کجا اشک یتیمی رنجور
می چکد بر سر مژگان سیاه
هر کجا چشم زنی غمزده با یاد پسر مانده به راه
در مزاری که زنی ناله کند در عزای پسرش
یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش
جانم آید به خروش
ور ببینم پر خونین کبوتر را
یا یکی بچه گنجشک که بشکسته پرش
دل من می شکند

...................................................

 



نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | بازديدها: |

لطیفه
  • لطیفه های کوتاه

    یارو ماشینش قفل میشه.

    بنده خدا میره میگرده دوساعت سه ساعت بعد یک قفل ساز پیدا می کنه میاره بعد به زن و بچش با کمال شرمندگی میگه:تا من رفتم و برگشتم تو ماشین حوصلتون که سر نرفت؟

  • لطیفه های کوتاه

    وقتی کسی ناراحتت می کنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی! اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه که دستت رو دراز کنی و بزنی پس کلش!

  • لطیفه های کوتاه

    از یارو می پرسن نخست وزیر به انگلیسی چی می شه؟ می گه :First And Under !!!

  • لطیفه های کوتاه

    جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا

  • لطیفه های کوتاه

    شرکت گاز از مشترکين تلفن همراه درخواست کرد ازفرستادن SMSهاي خنک جدأ خودداري کنند، تا در مصرف گاز صرفه جويي شود!

  • لطیفه های کودکانه

    به غضنفر ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟
    ميگه: پر كردن نمكدون!
    ميگن: چرا؟
    جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه

  • لطیفه های کوتاه

    التماس غضنفر به عابر بانک : غلط کردم، پول نمیخوام فقط گواهى نامه ام رو پس بده

  • لطیفه های خانوادگی

    و حوا به آدم گفت : آیا دوستم داری ؟ و آدم پاسخ داد : مگه خبر مرگم چاره دیگه ای هم دارم!
    و اینگونه بود که عشق آغاز شد ! ….

  • لطیفه های خانوادگی

    خدا زن را آفرید و به او گفت در هر گوشه ی زمین که بگردی میتونی مرد ایده آل خود رو پیدا کنی !
    آنگاه بود که خدا زمین را گرد آفرید ! هاهاهاهاا

  • لطیفه های کوتاه

    یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون کردم به کلید اسرار! (مزخرف ترین سریال دنیا)

  • لطیفه های کودکانه

    به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟
    بچه میگه: بابام !!!

  • لطیفه های کودکانه

    حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو می ره کوفه ضریح مختار را می گیره و می گه دمت گرم عجب فیلمی بازی کردی!

  • لطیفه های کوتاه

    غضنفر با زنش میرن پیك نیك. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن‌تره! زود پتو رو بنداز!
    زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می‌کنه و دو نفری می‌شینند وسط جاده!
    بعد از مدتی یه كامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تكان نمیخورن، كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!

  • لطیفه های کوتاه

    یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر
    یارو گفت فقط همین!
    گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد!
    یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی

  • لطیفه های کوتاه

    یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!

  • لطیفه های کوتاه

    غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن

  • لطیفه های کوتاه

    اصفهانیه صبح از خواب پا میشه به زنش میگه: خانوم دوتا تخم مرغ بپز من میرم بالا پشت بوم این آنتنو درست کنم. میره بالا پشتبوم پاش لیز میخوره
    میُفته پایین. وسط راه که داشته میافتاده داد میزنه: خانوم یکی بپز ... یکی بپز!



  • نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | بازديدها: |

    به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم
    جموعه قطعات عاشقانه

     

    يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

     

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    هميشه در زندگي لحظاتي هست که در عين روشنايي  ؛ آميخته با شب  ؛سياهي وظلمت است.در هنگام غم ودرد و آه لحظاتي آميخته با زيبايي ولبخند است ودر هنگام سکوت لحظاتي سرشار از هيجان و التهاب و در نااميدي بسي اميد است.

       

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    اين ديوار هاي سردغرور؛هيچ گاه فرصت نداد که"زمرمه هاي دلتنگي ام"به سوي تو پر گيرند. کاش بيايي همراه نسيم عشق؛از پشت پنجره نيمه باز رو به قلبم..

       

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

     عشق تو چشماي هم نگاه كردن نيست با چشماي هم به زندگي نگاه كردنه

     

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

     براي زيستن دوقلب لازم هست. قلبي که دوست بدارد . قلبي که دوستش بدارند. قلبي که هديه کند . قلبي که بپذيرد.

     

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- 

    وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شديبه ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

     گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور......... اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

     تو دريايي و من موجي اسيرم...كه مي خواهم در آغوشت بميرم... بيا درياي من آغوش بر كش...نمي خواهم جدا از تو بميرم

     

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .وسعت تنهائيم را حس نکرد .در ميان خنده هاي تلخ من .گريه پنهانيم را حس نکرد .در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پايانيم را حس نکرد

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    يادته بهم گفتي دوسم داري؟ يادته گفتي عاشق مني؟ يادته گفتم آخر تنها ميشم؟ يادته گفتي تنهات نميذارم؟ يادته گفتي هميشه با مني؟ يادته گفتم ازياد آخر ميرم؟ يادته گفتي دلت پيش منه؟ يادته گفتم اينا حرفه همه؟ يادته گفتي من دوستت دارم؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتم اين عشق تا کجاست؟ يادته گفتي تا نفس با ماست؟ يادته گفتم که باور ندارم؟ يادته گفتي که آره حق دارم؟ حالا ديدي که همش حرف بودفقط؟ حالا فهميدي همش ادعا بود؟ 

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    بوي نفسات هنوز مستم ميکنه کنارم نيستي ولي با نفسهات گرم ميشم زيبايي چشمانت هنوز افسونم ميکنه کنارم نيستي ولي چشمانت در چشمانم نقش بسته صدايت هنوز از خود بي خودم ميکنه کنارم نيستي ولي جز صدات نميشنوم تو کنارم نيستي اما من چيزي جز تو ندارم

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم – عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم-دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم – دل هيچ کس از سنگ نيست ما سنگش ميکنيم

     

       -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

     به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد

     

      -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

    به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

     

       داستان کوتاه

    اي تكيه گاه و پناه
    زيباترين لحظه هاي
    پرعصمت و پر شكوه
    تنهايي و خلوت من
    اي شط شيرين پرشوكت من
    اي با تو من گشته بسيار
    دركوچه هاي بزرگنجابت
    ظاهر نه بن بست عابر فريبنده ي استجابت
    در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود
    در كوچه باغ گل ساكت نازهايت
    در كوچه باغ گل سرخ شرمم
    در كوچه هاي نوازش
    در كوچه هاي چه شبهاي بسيار
    تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن
    در كوچه هاي مه آلود بس گفت و گو ها
    بي هيچ از لذت خواب گفتن
    در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو مي خواند
    گهگاه اگر از سخن باز مي ماند
    افسون پاك منش پيش مي راند
    اي شط پر شوكت هر چه زيبايي پاك
    اي شط زيباي پر شوكت من
    اي رفته تا دوردستان
    آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
    روشنترين همنشين شب غربت تو ؟
    اي همنشين قديم شب غربت من
    اي تكيه گاه و پناه
    غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي ماندهاز نور
    در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
    در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور
    آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
    كه شب فروز تو خورشيد پاره ست ؟
     

    م.اخوان ثالث



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | بازديدها: |

    اس ام اس ها و جوكهاي با مزه :




    اس ام اس ها و جوكهاي با مزه :


    - اينگونه زندگی کنيم: شاد اما دلسوز. ساده اما زيبا. مصمم اما بی خيال. مهربان اما جدی. سبز اما بی ريا. عاشق اما عاقل.

    وقتی احساس کردی به آخره خط رسيدی............از اتوبوس پياده شو!!!

    جديدترين جمله عاشقانه: انرژی هسته ای من تویي عزيزم.

    از تمومه داشته هات خدا رو کم کن چی ميمونه ؟؟؟ به تمومه نداشته هات خدا رو اضافه کن چی کم داره؟

    يارو ميره کتابخونه کتابشو پس ميده کتابدار:کتابه خوب بود؟ طرف :شخصيت زياد داشت اما داستان نداشت کتابدار:پس تو بودی دفتر تلفن ما رو بردی.

    - طرف جوراب ميخره براش بزرگ بوده جلوش پنبه مي ذاره

    - ميدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات ميکرد بهت چی گفت؟جايی که ميری مردمی داره که ميشکننت نکنه قصه بخوری،من همه جا باهاتم.تو تنها نيستی.تو وجودت عشق مي ذارم که بگذری،قلب مي ذارم که جا بدی، اشک ميدم که همراهيت کنه و مرگ که بدونی برميگردی پيشم...

    تو همون تك درخت عشقى كه سالها خرم را به آن ميبستم

    پازل دله کسي رو بهم ريختن هنر نيست،هر وقت با تکّه های شکسته ي دل يه نفر يه پازل جديد براش ساختی هنر کردی.

    خدا اندي رو مرگ بده...از وقتی که گفته خوشگلا بايد برقصند ديگه به هيچ کدوم از کارم نميرسم. (

    به يه مرد ، ميگن آرزوت چيه؟ميگه کاش زن ها رو مثله اسکناس، ميشد خوردشون کرد!مثلا يه 40سال بدی دوتا 20ساله بگيری!


    توي زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی ميمونن،از بودن با اونا لذت ميبری،ولی به جايی نميرسی.



    ××××××××××××××××××××××××××



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: چهارشنبه هفتم فروردین 1387 | بازديدها: |

    به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

    يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ

    ---------------------------------------------------------------

    يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه

    ---------------------------------------------------------------

    يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

    ---------------------------------------------------------------

    از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

    ---------------------------------------------------------------

    پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

    ---------------------------------------------------------------

    به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي

    ---------------------------------------------------------------

    دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين

    ---------------------------------------------------------------

     تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

    ---------------------------------------------------------------

    يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده

    ---------------------------------------------------------------

    اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند.  ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

    ---------------------------------------------------------------

    تست هوش :  به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم

    ---------------------------------------------------------------

    بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

    ---------------------------------------------------------------

    يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

    ---------------------------------------------------------------

    شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

    ---------------------------------------------------------------

    آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !

    ---------------------------------------------------------------

    يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

    ---------------------------------------------------------------

    به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

    ---------------------------------------------------------------

    توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه

    ---------------------------------------------------------------

    چند نفر اکيپي ميرن کوه نوردي شب خواب بودن ديدن يکي داد مي زنه جرج جرج... ميگن: ما اينجا جرج نداريم که! خلاصه مي خوابن صبح پا مي شن ميبينن ترکه رو گرگ خورده

    ---------------------------------------------------------------

    به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

    ---------------------------------------------------------------

    سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

    ---------------------------------------------------------------

    يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟

    ---------------------------------------------------------------

    پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

    ---------------------------------------------------------------

    پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

    ---------------------------------------------------------------

    معلم از شاگردش مي پرسه: 5 + 5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه 11 معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت در بيار ، دوباره با انگشت بشمار!

    ---------------------------------------------------------------

    ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير

    ---------------------------------------------------------------

    روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

    ---------------------------------------------------------------

    دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت

    ---------------------------------------------------------------

    پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

    ---------------------------------------------------------------

    طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست

    ---------------------------------------------------------------

    يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

    ---------------------------------------------------------------

    اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

    ---------------------------------------------------------------

    پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

    ---------------------------------------------------------------

    تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، ميگن انگل داری

    ---------------------------------------------------------------

    به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

    ---------------------------------------------------------------

    دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن

    ---------------------------------------------------------------

    به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

    ---------------------------------------------------------------

    ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم

    ---------------------------------------------------------------

    شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

    ---------------------------------------------------------------

    عربه بلال مي خوره تا صبح اذان مي گه

    ---------------------------------------------------------------

    يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

    ---------------------------------------------------------------

    يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

    ---------------------------------------------------------------

    هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

    ---------------------------------------------------------------

    پيروزي افتخار آميز دانشمندان ايراني در عرصه انرژي هسته اي و دستيابي آن عزيزان به اورانيوم غني شده رو ولش کن "خودت چه طوري؟

    ---------------------------------------------------------------

    يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

    ---------------------------------------------------------------

    يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

    ---------------------------------------------------------------

    گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه

    ---------------------------------------------------------------

    يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

    ---------------------------------------------------------------

    يه برره ای  میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن  .... ۶۰ تاشون حالیش می کردن

    ---------------------------------------------------------------

    سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

    ---------------------------------------------------------------

    يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

    ---------------------------------------------------------------

    يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

    ---------------------------------------------------------------

    يه روز يه بابائی سوار تاکسی ميشه ، به راننده ميگه آقا لطفا من را دو نفر حساب کنين ، راننده برميگرده ميگه من تو رو پشم ...... حساب نميکنم

    ---------------------------------------------------------------

    يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش

    ---------------------------------------------------------------

    یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده .... سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

    ---------------------------------------------------------------

    يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه

    ---------------------------------------------------------------

    دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم !

    ---------------------------------------------------------------

    گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن

    ---------------------------------------------------------------

    زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه

    4 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... 5 - البته در حد متعالی اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

    ---------------------------------------------------------------

    به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

    ---------------------------------------------------------------

    اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

    آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

    -----------------------------------------------------------------

    از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

    -----------------------------------------------------------------

    از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده  ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه

    -------------------------------------------------------------------

    از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر

    -------------------------------------------------------------------

    يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

    -------------------------------------------------------------------

    آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

    -------------------------------------------------------------------

    يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما

    -------------------------------------------------------------------

    آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )

    ------------------------------------------------------------------------------------

    با عرض معذرت اين دو ، سه تا جک پائينی يک کم ضايع بازی داره ها ، شما نخونيد .....  خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

    -------------------------------------------------------------------

    تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

    --------------------------------------------------------------------

     يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

    ---------------------------------------------------------------------

     اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ 

    ----------------------------------------------------------------------

    يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

    ----------------------------------------------------------------------

    به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

     ----------------------------------------------------------------------

    يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

    ----------------------------------------------------------------------

    !!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

    ----------------------------------------------------------------------

      به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

    ----------------------------------------------------------------------

    يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
    يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

    ----------------------------------------------------------------------

    دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
    پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
    دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
     

    -----------------------------------------------------------

    يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

    -----------------------------------------------------------------------

     

    مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
    پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
     

    -----------------------------------------------------------------------

    از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
    خشاياره ميگه : گاو بهتره
    مي پرسند چرا
    ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
     

    -----------------------------------------------------------------------

    يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

     افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي 

    پيرزنه ميگه : نه
    افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
    پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده 

    -----------------------------------------------------------------------
    بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
    خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
    بهروزه ميگه : دوستش داري
    خانومه : آره خوب، خيلي 
    ميگه : پس چرا قورتش دادي

    -----------------------------------------------------------

    يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
     

    -----------------------------------------------------------------------

    خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
    خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

    -----------------------------------------------------------------------

    آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
    خانمه گفت : غنچه
    آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

    ----------------------------------------------------------------------
    يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
     

    ==========================================

    مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

     

    - چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
    - آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

    ------------------------------------------------------------------------

    - ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
    - هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
    - ... ببخشيد چي گفتي؟

    -------------------------------------------------------------------------

    تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

    ------------------------------------------------------------------------

    بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
    بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

    -------------------------------------------------------------------------

    - مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
    - دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

    ------------------------------------------------------------------------

    - بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
    - شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

    ------------------------------------------------------------------------

    آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

    ------------------------------------------------------------------------

    يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
    - خوش گذشت؟
    - عالي بود! خيلي كيف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده هزار دلار!

    خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

    - خوش گذشت؟
    - عالي بود! خيلي كيف كردم!
    - خوب حالا چقدر خرجت شد؟
    - ده دلار!
    - مگه ميشه؟
    - چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

    ------------------------------------------------------------------------

    فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
    زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

    ------------------------------------------------------------------------

    هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

    ------------------------------------------------------------------------

    وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

    ------------------------------------------------------------------------

    - چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
    - معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

    ------------------------------------------------------------------------

    - به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
    - خواجه!

    ------------------------------------------------------------------------

    مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
    زن: خير پيش!

    ------------------------------------------------------------------------

     فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
    - يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

    ------------------------------------------------------------------------

    - فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
    - هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
    - هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
    - كار نيكو كردن از پر كردن است!

    ------------------------------------------------------------------------

    - به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
    - بيوه.

    - به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
    - بيوه.

    ------------------------------------------------------------------------

    - چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
    - چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

    ------------------------------------------------------------------------

    يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

    ------------------------------------------------------------------------

    - خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
    - خوب پس زياد زجر نكشيده!

    البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

    ********************************************

    يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

    يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

    يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

    به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

    خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

    ( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

    يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

    آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

    طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

    1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

    يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش

    2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

    3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره! 

      بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

    5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

    6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

    9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

    11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

    12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

    13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

    14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشاياربميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

    15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!   

    17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

    18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

    19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

    20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

    21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

    26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

    28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

    29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

    30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

    31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

    32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

    33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

    35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

    36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

    39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

    40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

    41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

    42- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

    45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد!

    46- از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

    47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

    48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

    49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

    51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

    52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

    53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !

    54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

    55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

    56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

    57- یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

    58- يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

    60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

    61- معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

    62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

    63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

    64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

    65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

    66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

    68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

    69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

    70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

    72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

    74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

    75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

    76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت! 

    77- زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

    78- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

    79 - سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده

    80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد،  اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!

    81- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

    82- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي! 

    83- باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

    84- زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

    85-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

    86- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

    87- از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

    88- تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!

    91- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

    92- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

    93- به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!    اکـــــي

    94- يه  ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

    95- لره توي اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

    96- تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش،  نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!

    97- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

    98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 

     سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: دوشنبه پنجم فروردین 1387 | بازديدها: |

    حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند

    اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
    -----------------------------------
    تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.
    ------------------------------------
    پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
    ----------------------------------------
    سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني
    -----------------------------------
    اگر هميشه همان کاري را که انجام داده ايد تکرار کنيد ، چيزي بيش از آنچه تا کنون به دست آورده ايد، به دست نخواهيد آورد.
    -----------------------------------------
    بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
    .
    خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
    .
    بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
    -----------------------------------
    خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
    -------------------------------------------
    در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
    ---------------------------------
    اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
    -------------------------------------
    اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
    هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
    رنگين کمان من!!!



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: پنجشنبه یکم فروردین 1387 | بازديدها: |

    شخصي از ملا پرسيد:

    علت جنگ

     

    شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

     

    راه گم كرده

     

    ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

     

    كندن بال مگس

     

    ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

     

    عقل سالم 

     

     زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!

    3333333333333333333333333

     

    نصيحت پدرانه
    پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
    پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»

     

     موش مردگي
    يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.

     

     در چشم پزشكي
    پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
    بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

     

     در كلاس درس
    معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
    دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

     

     نشاني
    اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
    « اين جا چهار راه سعدي است؟»
    شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»

     

     فراموشي
    مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
    پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»

     

     در كلاس رياضي
    معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
    ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

     

     

     

    تكرار تاريخ
    پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
    پدر: «بله پسرم!»
    پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
    پدر:« بله پسرم!»
    پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»

     

    آموزش
    از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
    مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»

     

    واي ...!
    مشتري: « اين كت چند است؟»
    فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
    مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
    فروشنده: « دو تا واي!»

     

    آرزوي سلامتي
    روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
    او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
    شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»

     

    اسفناج
    يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
    دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»

     

     

     

    نسخه دكتر
    بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
    دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
    بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»

     

    بيكاري
    شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

    در عكاسي
    عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
    مشتري:«مجاني!»

     

    به شرط چاقو
    مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
     
    در كلاس فارسي
    معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
    دانش آموز:« اجازه!  حرف اضافه.»

     

    درسينما
    اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
    دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
    اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»

     

    در كلاس زيست شناسي
    معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
    سعيد:«قورباغه و برادرش.»

     

    دروغگوها
    اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
    دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: پنجشنبه یکم فروردین 1387 | بازديدها: |

    دنياي گنجشكي

     غافلگيري

     

     


    از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
    پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
    اشتباه

     

    شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

     

    دنياي گنجشكي
    يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

     

    موهاي سفيد

     

    پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
    پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

     

     طرفداري
    دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
    دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
    اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
    دومي:« مي روم بالاي درخت.»
    اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
    دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
    اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
    دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
    اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
    در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

     

     پشيماني
    شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

     

     

    به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

     

          اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!

     

         غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

     

          پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

     

     

     

                  غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   

     

     

     

    مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

     

                 يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!

     

                     ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: پنجشنبه یکم فروردین 1387 | بازديدها: |

    جكهاي ملانصرالدين

    جكهاي ملانصرالدين

     

    ملا در بالاي منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضي است بلند شود. همه ي مردم بلند شدند جز يک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضي هستي؟ آن مرد گفت : نه ... ولي زنم دست و پامو شکسته نمي تونم بلند شم!

     


    يك روز ملانصرالدين خرش را در جنگل گم مي كند. موقع گشتن به دنبال آن يك گورخر پيدا مي كند. به آن مي گويد: اي كلك لباس ورزشي پوشيدي تا نشناسمت!

     

    لطيفه

     

    مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!

     

    غضنفر رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد غضنفر بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن (پره هاي هلي کوپتر!)

     

    يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: پنجشنبه یکم فروردین 1387 | بازديدها: |

    جک و لطیفه های جدید

    جوک و لطیفه  ( جک و لطیفه های جدید )

     غضنفر يخچال فريزر امرسان را فرداي روزي كه خريده بود برد پس داد. ازش پرسيدند: چرا پس ميدي؟گفت: آخه هر چي با برو بچه ها تا صبح نشستيم پاش و براش دست زدي، برامون نرقصيد

     يارو صبح ميره در مغازش ميگه
    ü بسم ا... رحمان رحيم كركره رو ميده بالا!! ميبينه همه چيزو بردن!! كركره رو ميده پايين ميگه صدق ا... علي العظيم!!

     يارو رو برق 3 فاز مي گيره پرت مي كنه
    ü بلند مي شه مي گه : اگه مردين يه فاز يه فاز بياين جلو

     يارو مي ره مهموني
    ü بهش مي گن راحت باش، مي گوزه!!!!

     به يارو مي گن عروسي پسرت كي هست؟ ميگه:
    ü اين دوشنبه نه . چهارشنبه بعدي

     به غضنفر ميگن با ريسمان جمله بساز... مي
    ü گه مي تونم انگليسي بگم؟ مي گن: بابا ايول بگو.. غضنفر مي گه:نو ريسمان تو پيجينگ

     يارو لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا
    ü با لگد ميزنمت

     شيطون اكس ميزنه همه رو براه راست هدايت ميكنه
    ü

     يه
    ü يارو ميميره جوك تموم ميشه

     دقيقه ها بود كه نشسته بودم و امدنت را لحضه
    ü شوماري ميكردم .باد شميم حضورت را پيام اورد..من زردشودم..سرخ شودم..تا اينكه تو اومدي من سيفون را كشيدم و اب تو را برد

     امام جمعه اردبيل توي خطبه‌هاي
    ü نماز گفت: اين لطف خدا بود كه آمريكا در بازيهاي آسيايي حتي يك مدال هم نياورد

     يارو توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده
    ü حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم!

     از يه نفر تو سفارت آمريكا مي پرسن اسمت چيه؟
    ü مي گه : POWER GOD NEW DAYS
    مي پرسن معنيش چيه؟ مي گه: قدرت الله نوروزي!

     

      

    جوک و لطیفه   ( جک و لطیفه های جدید )

     يارو راديولوژيست مي شه. از يه بيمار عكس مي گيره. بعد بهش مي گه: متاسفانه عكس شما نشون مي داد كه چند تا از دنده هاتون شكسته. ولي اصلا نگران نباشيد، من خودم با Photoshop درستش كردم!

     يه معتاد 2 تا سيگار
    ü تو دهنش گرفته بود داشت مي كشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار مي كشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي مي بينن همون معتاد يه دونه سيگار مي كشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم ترك كردم!

     يارو به زنش ميگه اگه بچمون پسر بود اسم باباي منو ميذاريم، اگه
    ü دختر بود اسم باباي تو رو!

     دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته
    ü خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن!

     يارو ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين
    ü امروز بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم!

     يارو يه سگ فلج داشته، هر وقت
    ü دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده!

     يه روز به
    ü يكي ميگن ديويد بكهام رو مي شناسي؟ ميگه آره بابا! سر كوچمون تعويض روغني داره!

     به يارو ميگن با جيش جمله بساز ميگه علي با آبجيش رفت سينما. مي گن
    ü خره منظورمون شاش بود: مي گه خب با داداشاش رفت!

     به يارو ميگن چي شد كه زن
    ü گرفتي؟ ميگه راستش ما ديديم تو زندگي هيچي نشديم، گفتيم لااقل داماد بشيم

    ü به بنده خدا ميگن: سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير، جيش كن توش!

     يارو تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا
    ü دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!

     يارو را چگونه براي
    ü هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد»

      

     

     

     

    جوک و لطیفه  ( جک و لطیفه های جدید )

     قزوينيه برنج تبرك مي خره گوني رو باز مي كنه ميü گه: پس حميدش كو

     به يارو ميگن: اگه آب نبود چه اتفاقي مي‌افتاد؟ ميگه: ما
    ü شنا ياد نمي‌گرفتيم در نتيجه غرق ميشديم

     يارو ميره تلويزيون ميخره بعد بر
    ü ميگرده ?كنترلشو ميده به صاحب مغازه و ميگه اقا اين ماشين حساب همراش بود بگير حرومي به ما نمياد

     مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت
    ü اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

    ü غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري مي‌كنه مي‌بينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مي‌نويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!

     خونه
    ü اصفهاني آتيش ميگيره اس ام اس ميده آتشنشاني ميگيه به اين شماره ي كه افتاد زنگ بزانين تا بگم آدرس ام كجاست

     به يارو ميگن چرا جورابات يه لنگش آبي يكي
    ü قرمز ؟ ميگه والا نميدونم بدبختي اينه كه يه جفت ديگه هم تو خونه دارم همين طوري

     يه روز يارو ميره عروسي تو عروسي برف شادي ميزنن يارو
    ü سرماميخوره

     مرد دلالي ميخواست به يك روستايي ماشين بفروشد ، براي اين كه
    ü نظر او را جلب كند گفت: ببيني كه چقدر مسخره به نظر مي آيد كه شما سوار بر يك گاري وارد شهر مي شويد.
    روستايي گفت: از ان مسخره تر اين است كه سعي كنم از يك اتومبيل شير بدوشم

     

     

     

     

     

    اس ام اس های عاشقانه و رمانتیک  ( اس ام اس های عاشقانه )

    طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه..



    ******************************

    نمي دانم چرا اين گونه هست؟

    وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني

    اما،دلت بسته به مهر ديگري است.

    بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...

    که دلش پيش تو نيست.

    ******************************

    گرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافي وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهي ديد که روي آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم

    ******************************

    هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

    ******************************

    داشتيم تو جاده ميرفتيم كه چشمم افتاد به يه تابلو كه روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل

    ******************************

    تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريم،قلب ميزارم كه جا بدي،اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني باز بر مي گردي پيشم

    ******************************

    اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم

    ******************************

    اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

    ******************************

    پلکهاي مرطوب مرا باور کن ، اين باران نيست که ميبارد ، صداي خسته ي من است که از چشمانم بيرون ميريزند

    ******************************

    چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

    ******************************

    عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

    ******************************

    هيچ چيز بيش از يک لبخند تمسخر آميز، دهان زيبا را زشت نمي کند

     

      

       

     

    جوک و لطیفه  ( جک و لطیفه های جدید )

     آبادانيه ميرسه به رفيقش، ميگه: كاكا شنيدي آبادان 12 ريشتر زلزله اومده؟! رفيقش ميگه: اي بابا، يعني آبادان با خاك يكسان شده؟ آبادانيه ميگه: به! چي ميگي كاكا! مگه بچه‌ها گذاشتن

     يارو اسم بچه شو
    ü ميزاره حسين بعد هر ۲ دقيقه يه بار ازش ميپرسه تشنت نيست

     يارو جلو دختره
    ü ميخوره زمين , ميگه حركتو داشتي

     يارو مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با
    ü كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. يارو مي گه ولي من خوندم ... شد

     يارو از باجه تلفن مياد بيرون يكي بهش ميگه سالمه ؟ يارو ميگه سالمه
    ü ولي آفتابه نداره

     يه روز يارو يه پليس ميكشه بعد زنگ ميزنه 110 ميگه حالا
    ü شدين 109 تا

     به يارو ميگن با سي دي جمله بساز. ميگه چوسيدي ميگن نه به سي
    ü دي صوتي جمله بساز ميگه گوزيدي

     يه روز يه يارو ميره خواستگاري دختره سيبيل
    ü داشته يارو ميگه چرا شما سيبيل داريد دختره ميزنه زير گريه يارو مي خواسته دلداريش بده ميگه مرد كه گريه نميكنه

     يه بار يه يارو داشته شنا ميكرده آهنگ
    ü تايتانيك ميذارن غرق ميشه

     يارو يه پارچه ميبره خياطي ميگه برام كت و شلوار
    ü بدوزيارو ميگه باشه. بعد يارو ميگه فردا كه اومدم نگي چرخم خراب بود,سوزن چرخم شكست ,برق رفت,اصلا بده نميخوام بدوزي

     يه كوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به
    ü رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين جا نوشتن!

     يارو پليس مخفي ميشه
    ü الان 3 ساله كسي نميدونه كجاست

     

     

     

     

    جوک و لطیفه  ( جک و لطیفه های جدید )

     يارو زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفرü رو دارين؟! يارو ميگه: نه. يارو ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

     يارو تو
    ü جهنم بوده ...يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟ ميگن داريم ولي نميديم ...ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!

     يارو برف پاكن ماشين ميزنه هيپنوتيزم ميشه.
    ü

     يارو داروخونه
    ü داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. يارو ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍! 7;كها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! يارو ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

     به يارو ميگن ۱۲ امام رو ميشناسي؟ ميگه
    ü آره. ميگن خوب نام ببر؟ ميگه اونجوري كه نه. اگه ببينمشون ميشناسم!

     بچه
    ü اصفهانيه به باباش مي گه : بابا چرا ما هم مثل بقيه مردم سوار كشتي نمي شيم ؟!! باباش مي گه : خفه شو بچه شنا تو بكن . 2 ساعت ديگه مي رسيم به جزيره .

    ü يه روز يه اصفهانيه توي يكي از پادگانهاي تهران خدمت مي كرده . بچه تهروني ها براي اينكه اونو اذيت بكنند توي غذايش توف مي كردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز تهروني ها قرار ميگزارند كه باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از كي ميخواهيد با من دوست بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور

     يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش
    ü بزاره

     به هخا ميگن: چرا ماشينت را از پلاكش شروع ميكني به شستن؟ يارو
    ü ميگه: يه دفعه از سقف شروع كردم به شستن رسيدم به پلاكش ديدم كه ماشين خودم نبود.

     

     

     

     



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: پنجشنبه چهارم بهمن 1386 | بازديدها: |

    شوخي با حافظ ( طنز ادبی )

    شوخي با حافظ ( طنز ادبی )

    شوخي با حافظ  

    اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

    اگر آن دخت زيباروي بدست آرد دل مارا / به جون مادرم! بخشم سرو دستو ۲ پاها را

    اگر آن بچه‌ي مجنون بدست آرد tellمارا / به جون مادرم! بخشم به يوسف ها زليخارا!

    اگر آن دختر مشعوف بداند دردودل ما را / به جون عبدلي کوبم! سر هر خاليبندها را!

    اگر آن دختره اينک بدارد دوستي ما را / به جون مادرم گويم! تموم راست و دروغها را!

    اگر آن دختره اينک شبي درخواب من آيد / که عشق از پرده‌ي عصمت برون آرد زليخا را!

    اگر آن دختره اينک بخواهد مال من باشد / که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را!

    اگر آن دختره اينک ز عشق نا تمام گويد / به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را!‌



    معني   اشعار:

    بيت اول: يه ترکي ميره شيراز دل يه بنده خدائي رو ميبره!

    بيت دوم:‌ اگه يه دختر خوشگل کفم رو ببره! سر و دست و پاهام رو براش ميدم!

    بيت سوم: اگه به اون دختره بتونم شماره تلفن بدم، به جون مادرم (نمادي از واقعيت)‌ از کيسه‌ي خليفه يوسف رو به زليخا ميبخشم!

    بيت چهارم: ‌اگه دختره به من زنگ بزنه و بخواد به حرفام گوش بده اصلا براش خالي نميبندم! (آره جون عمه‌ام!‌)‌

    بيت پنجم:‌ اگه مخش رو زدم‌!‌ و ديدم حيفه از دستش بدم!‌ بهش بعدا راست و دروغها رو تعريف ميکنم!

    بيت ششم:‌ اگه يه شب خواب دختره رو ديدم ، معلوم نيست توي خواب چه اتفاقي ميوفته!

    بيت هفتم: ما آخرش هم سر در نياورديم که اين دخترا وقتي ميخوان ديگه مال ما باشند چرا يه دفعه غيبشون ميزنه‌! و اين واسه من شده يه معما!

    بيت هشتم: اگه قرار بر عاشقي باشه چه احتياجي به رژلب و ريمل و سايه و اين چيزاس! (باز هم مثل هميشه، ‌آره جون عمه‌ام!)

     



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 | بازديدها: |

    عزيزم با من باش

     

    عزيزم با من باش

    و از وجود من به زندگيت گرما و صميميت ببخش

     و سرماي سخت زندگيت را با اعتماد به من از بين ببر ، ........

    << از طرف ايران رادياتور >>



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: چهارشنبه نوزدهم دی 1386 | بازديدها: |

    برنامه هفتگی خانم های ایرانی ( طنز دخترانه )
     
     برنامه هفتگی خانم های ایرانی ( طنز دخترانه )


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    اقایان زن ذلیل حتما این اشعار تلخ را بخوانند ( طنز پسرانه )
     اقایان زن ذلیل حتما این اشعار تلخ را بخوانند ( طنز پسرانه )


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    شرط برای مرد بودن ( طنز پسرانه ) ( طنز پسرانه
     شرط برای مرد بودن ( طنز پسرانه ) ( طنز پسرانه )


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟ ( طنز پسرانه )

     

     

     

     

     

    وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟ ( طنز پسرانه )



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    جوک اس ام اس

    قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود  
    --------------------------------------------------------------------------------
    2.عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم
    --------------------------------------------------------------------------------
    3.ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
    --------------------------------------------------------------------------------
    4.خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!
    --------------------------------------------------------------------------------
    5.زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
    --------------------------------------------------------------------------------
    6.نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..
    --------------------------------------------------------------------------------
    7.مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه 
    --------------------------------------------------------------------------------
    8.عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::::عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن .............عشق يعني قطره و باران شدن.......................... عشق يعني يک شقايق غرق خون ....................عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!.................... عشق يعني سوز ني آه و شبان ..............عشق يعني معني رنگين کمان
    --------------------------------------------------------------------------------
    9.دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     

     

     

    جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
    .........................................................
    مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم
     بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني
    ..........................................................
    کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند.
    ..........................................................
    هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه .
    ..........................................................
    در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري
    ..........................................................
    هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
    ..........................................................
    لرزش صدات ، برق نگات ، تپش قلبت ، نفس های تند و عرقی که روی پیشونیت نشسته همه گویای یه چیز هستن :تیروئیدت پرکاره !
    ..........................................................
    شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.
    ..........................................................
    هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك کاکتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند
    ..........................................................
    دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني
    ..........................................................
    موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
    ..........................................................
    به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد
    ..........................................................
    به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد ودادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
    ..........................................................
    عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي
    ..........................................................
    وقتي داري فکر مي کني که من دارم فکر مي کنم که تو داري فکر مي کني که من به چي فکر مي کنم دلم مي خواد که فکر کني که من به تو فکر مي کنم
    ..........................................................

     

     



    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    چند نکته خواندني در باره زنان و مردان ( نوشته ها و داستان های طنز )
    چند نکته خواندني در باره زنان و مردان ( نوشته ها و داستان های طنز )


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    خرها هم عاشق ميشن! ( طنز عاشقانه )
     خرها هم عاشق ميشن! ( طنز عاشقانه )


    نويسنده: سید علی اصغر عباسی | تاریخ: جمعه چهاردهم دی 1386 | بازديدها: |

    درباره وبسایت

    اس ام اس های جالب
    جوک
    طنز
    آقایون و خانمها
    خوانسار

    موضوعات

    لینک دوستان

    ساعت

    لینکستان

    پشتیبان
    تیم طراحان حرفه ای قالب وبلاگ
    website: www.parstheme.com
    طراح: امیرحسین رهبری
    Pro Designer Template Blog
    Template By: ParsTHEME.com - Designed by Amir hoseyn RAHBARI
    src="http://www.yasinmedia.com/images/yasinmedia_logo.gif"align=top border=0>